۱۳۸۵ تیر ۱۳, سه‌شنبه

توسعه و حقوق بشر

برگشتم خونه. خوشبختانه به خاطر بارونهای روزهای گذشته گویا هوا بهتر شده. البته بدون کولر نمیشه تحملش کرد. هوای هلند هم این اواخر گرم شده بود. اونجا به خاطر اینکه گرما طولانی مدت نیست معمولا خونه ها کولر ندارن. خوشحالم که تهران اینطور نیست چون احتمالا کباب می شدیم. دوره حقوق بشر با افرادی از سراسر دنیا خیلی آموزنده بود و البته سوالهایی رو هم برام مطرح کرد که مهمترینش اینه که چطور میشه به توسعه دست پیدا کرد که حقوق بشر کمترین آسیب رو ببینه؟این سوالها خیلی ذهنمو مشغول کرده البته باید خیلی بیشتر بخونم و یاد بگیرم تا شاید بتونم جوابی پیدا کنم. این دوره زاویه دیدم رو وسیع تر کرد. می خوام از این به بعد مسائل توسعه رو جدی تر دنبال کنم. چون وقتی دقت می کنی می بینی داشتن توسعه لزوما به معنای داشتن کشوری امن که همه آدمها از بودن درش لذت ببرن نیست. توسعه قربانیهایی هم داره.

۱۳۸۵ تیر ۱۰, شنبه

عضو جدید

جدیدترین عضو خانواده ساعت 12:15 نصف شب 8 تیر به دنیا اومد. یه دختر کوچولوی خیلی با نمک. منم خاله شدم. عکسا 17 ساعت بعد از تولدش گرفته شده. حدود 20 ساعت مامانش رو اذیت کرد تا به دنیا اومد. ولی خوشبختانه مامان و بچه حالشون خوبه. 10 روز زودتر به دنیا اومد. احتمالا می دونسته من اونوقت اینجا نیستم و کی می تونم ببینمش واسه همین زودتر اومده که خالش رو ببینه قبل از رفتنش:D



یاسمینا کوچولو


با ناخوناش همون ساعتای اول صورتش رو زخم و زیلی کرده.




۱۳۸۵ تیر ۳, شنبه

دلم خیلی گرفته. تنگم شده. هیچ کاریش نمی تونم کنم. شاید گریه بتونه کاری کنه. خیلی وقتا گریه کمکم کردم. خیلی دلم می خواد گریه کنم. اینجا هوا ابری و بارونی. اینجا من دلم برای خیلی ها تنگ شده. یه هفته دیگه برمی گردم. دل تنگیهام تموم میشه اونوقت؟

۱۳۸۵ خرداد ۲۶, جمعه

دیروز با یه سری از بچه ها از هند و آفریقای جنوبی رفتیم موزه آنا فرانک تو آمستردام. یک دختر یهودی که تو اردوگاههای نازیها مرد. و بعد از مرگش خاطراتش رو چاپ کردن. این غربیها خیلی علاقه دارن همه چیز رو موزه کنن. حدود 8 یورو برای دیدن خونه ای که آنا فرانک توش زندگی می کرد. دست نوشته هاش. عکساش. فیلم هایی از مصاحبه با کسی که تو خونشون کار می کردن. وسایل شخصیش و خیلی چیزای دیگه. ولی واسه من خیلی جالب بود. فیلمها و عکسهایی که از کشتار یهودیها اونجا بود وحشتناک بود. این دختر هم چند سال با خانوادش تو اون خونه با کمک دوستاشون پنهانی زندگی می کردن تااینکه یه نفر لوشون میده.دیدن این موزه تجربه خوبی بود. یه قسمتش پخش یه سری تیزرها بود درباره موادی از حقوق بشر مثل آزادی اجتماعات؛ آزادی بیان و اینجور چیزها. فیلم های کوتاه پخش می کردن بعد از ملت می خواستن که رای بدن موافقن یا مخالف. مثلا آیا با آزادی بیان " هموسکچوالا باید کشته بشن" موافقید؟ خیلی ها اونجا جواب منفی دادن.
خوردن ناهار توی یک رستوران کوچولوی قدیمی تو یکی از کوچه های آمستردام که خیلی هم ارزون بود کلی چسبید.

۱۳۸۵ خرداد ۲۲, دوشنبه

حالم خیلی بده. اینجا آدم انگار دستش به هیچی نمیرسه. اخبارهای خارجی چیز زیادی ننوشتن. دقیقا معلوم نیست کیا رو گرفتن. بعضی اوقات ارامش کشورهای اروپایی حالت بد می کنه. مخصوصا وقتی می بینی هیچ دردی ندارن. آسیه درباره تجمع امروز نوشته.
پرستو هم لینک داده به خبرها. نگران هستم. امیدوارم اونایی که دستگیر شدن رو زودتر آزاد کنن و اذیت نشن.


مرتبط:
خسته‌ام، خيلي خسته


zigzag dreams


سردرد ناشی از توهم دموکراسی

۱۳۸۵ خرداد ۱۶, سه‌شنبه

مهم وفوری

یکی از دوستام می خواد واسه گرفتن ویزای آمریکا بره ترکیه. کسی تازگیها رفته ترکیه واسه ویزای آمریکا. منظورم ویزای دانشجویی. میشه اگه کسی هست کامنت بذاره تا باهاش تماس بگیریم. یا اطلاعاتی که به نظرش مهمه بگه.
مرسی