با این خیال رشته ای رو که الان دارم میخونم ( زن،جنسیت و فرهنگ از قرن شانزدهم) انتخاب کردم که فکر می کردم بیشتر جامعه شناسی وقتی اومدم دیدم تاریخ یه خرده تو ذوقم خورد ولی الان که چند ماه گذشته کلی برام جالبه .مخصوصا اون تحقیقی که درباه زنهای دوره قاجار انجام میدم. من اصلا اطلاعات تاریخی خوبی ندارم واسه همین الان مجبورم یه خرده به این اطلاعاتم اضافه کنم که البته به خاطر اینکه موضوعاتشو دوست دارم اذیت کننده نیست.
یکی از کتابهایی که تا حالا خوندم درباره زندگی در حرمسراهای دوره قاجار بوده. البته حرمسراهای فتحعلی شاه و ناصرالدین شاه که معروف خاص و عام هست. ولی بعضی از نکته هاش واسه من جدید و جالبه.مثل اینکه مثلا بعد از ظهرها زنهای نا صرالدین شاه به صف میشدند که شاه ازشون سان ببینه و یکیشون رو برای اون شب انتخاب کنه. البته همه این شانس رو نداشتن که توی صف باشن. اینجا هم باید سبیل سوگلی ها رو چرب میکردن تا اجازه داشته باشن تو صف باشن. به بعضی ها هم دستور داده میشد خودشون زشت و مریض نشون بدن که شاه نپسنده. تو یکی از کتابها نوشته بود بعضی ها به صورتشون زرد چوبه میزدن که ظاهرشون مریض به نظر بیاد. بعد از سان دیدن شاه دستمالش رو پرت میکرده به طرف اونیکه خوشش اومده. و اون می بایست خودش رو واسه اونشب اماده می کرده و البته شاید چند نفر برای یک شب انتخاب میشدن. خب البته این میون بوده زنهایی که سال به سال شاه رو نمیدیدن و البته به این معنا نبوده که اونها رابطه های مخفی خودشون رو نداشته باشن. گاهی با نوکرها و خواجه های حرمسرا تبانی میکردند و مردها رو با ظاهری زنونه به اسم فک و فامیلشون میوردن تو حرمسرا. بعضی اوقات زنهای صیغه ای شاه فقط همون بار اول با شاه همخوابه میشدن و دیگه هیچوقت شاه رو نمیدیدن و کلا فراموش میشدن. مخصوصا اونایی که شاه خودش مایل نبوده و اطرافیان به زور به خاطر اینکه با شاه نزدیکتر بشن اونو به عقد شاه در میاوردن. مثلا توی کتاب " پشت پرده های حرمسرا" از حسین آزاد اومده : "بعد از اینکه سه چهار ماه زیقوله را صیغه کرده بودند به التماس و توسط عزیز اسلطان او را پیش شاه بردند، به قدر ده دقیقه خدمت شاه بوده است و ازاله بکارت او را نموده و فی الفور به اطاق خودش میرود.." یعنی این بیچاره فقط همون ده دقیقه شاه رو دیده و از شانس خوب یا بدش بعدش هم حامله شده. این عزیز السطان که معروف به ملیجک بوده بر اساس بعضی از کتابهای اون دوران خیلی زشت بوده ولی ناصرالدین شاه فوق العاده بهش علاقه مند بوده و یکبار یکی ازش میپرسه رابطه تو و شاه چطوریاست که اینقدر تو رو دوست داره میگه مثل محمود و ایاز. ظاهرا همجنس گرایی مخصوصا بین مردهای طبقات بالا خیلی رواج داشته.
به نظرم خوندن تاریخ میتونه کمک کنه بفهمی که مثلا چرا جامعه الان اینطوریه و البته ریشه های خیلی رفتارهای اجتماعی و پدیده های اجتماعی رو میتونی پیدا کنی و میتونن کلیدی باشن برای پیدا کردن راهی واسه تغییرات اجتماعی. من که فعلا دارم با این تاریخ خوندن حال میکنم.
۱۳۸۵ آذر ۲۴, جمعه
۱۳۸۵ آذر ۱۹, یکشنبه
در عمرم این همه درس نخونده بودم. اگه نصف زمانی رو که اینجا واسه درس خوندم میذارم ایران گذاشته بودم تا حالا فکر کنم فوق دکترام رو گرفته بودم. باید تا 15 ژانویه سه تا پیپر بدم. منی که تا حالا یه دونه essay به انگلیسی ننوشتم احتمالا پیرم در میاد.البته موضوعاتی که دارم کار میکنم جالبن.یکیش درباره زنان در دوره قاجار.یکی انقلاب جنسی در دهه 20 و 30 انگلیس و یکی هم درباره روابط جنسی خارج از ازدواج در رنسانس ایتالیا و انگلیس. همین که عنوانشون رو میبینم هم لرزه بر اندامم می افتد. فکر میکنید از پسشون برمیام. البته چاره ای ندارم جز انجامشون.
در راستای تلاش برای انجام تکالیف مجبور شدم واسه پیدا کردن چندتا کتاب به British Library برم. یه چیزی تو مایه های کتابخونه ملی خودمون که هر کتابی که چاپ میشه یه نسخش میره اونجا. من ساختمون جدید کتابخونه ملی تا حالا نرفتم.ولی ورژن انگلیسیش خیلی بزرگ و شیک بودم. البته نمیتونی کتاب قرض بگیری فقط میتونی همونجا مطالعش کنی. سالن مطالعش اینقدر با حال بود که آدم دلش میخواد همش اونجا بشینه و بخونه. من که کلی ذوق کردم اونجا. البته کتابی که سفارش میدی بستگی به اینکه کجا باشه معمولا یک ساعت طول میکشه که به دستت برسه. بعضی از کتابها رو هم باید از چند روز قبلش سفارش بدی آن لاین که روزی که قرار بری بتونی بخونیشون. سیستمش به نظرم یه خرده عجیبه از این نظر. خیلی از کتابها رو کتابخونه دانشگاه خودمون نداره واسه همین من مجبور شدم چند تا از کتابخونه های مختلف عضو شم که بتونم کارام رو انجام بدم.
از درس و مشق که بگذریم.هفته پیش هفته جالبی بود. تونستم از طریق وبلاگم یه دوست پیدا کنم. یه دوست خوب که تونستیم با هم قرار بذاریم و توی لندن هم رو ببینیم. استاد یکی از دانشگاههای انگلیس. یه دختر فوق العاده قابل تحسین، فعال و مستقل. من که کلی لذت بردم اون چند ساعتی که با هم بودیم. جالبیش این بود که کلی روحیات و تفکراتموم شبیه هم بود. حس خوبی داره وقتی یه دوست جدید خوب پیدا میکنی.مهمون این دوست خوب رفتیم رستوران ایرانی و بعد از چند ماه کوبیده خوردم.قرمه سبزی هم سفارش دادیم که چندان چنگی به دل نزد. حیف که آش رشته نداشت.
...
دیشب دومین شب اکران the Holidays بود که با این همخونه انگلیسیم رفتیم دیدیم. یه فیلم کاملا هالیوودی ولی خوب دو ساعت سرگرم شدم.
...
مجید هم وبلاگش رو با اسم مکالمات ذهنی شروع کرد.
مرتبط:
کتابخونه ملی
در راستای تلاش برای انجام تکالیف مجبور شدم واسه پیدا کردن چندتا کتاب به British Library برم. یه چیزی تو مایه های کتابخونه ملی خودمون که هر کتابی که چاپ میشه یه نسخش میره اونجا. من ساختمون جدید کتابخونه ملی تا حالا نرفتم.ولی ورژن انگلیسیش خیلی بزرگ و شیک بودم. البته نمیتونی کتاب قرض بگیری فقط میتونی همونجا مطالعش کنی. سالن مطالعش اینقدر با حال بود که آدم دلش میخواد همش اونجا بشینه و بخونه. من که کلی ذوق کردم اونجا. البته کتابی که سفارش میدی بستگی به اینکه کجا باشه معمولا یک ساعت طول میکشه که به دستت برسه. بعضی از کتابها رو هم باید از چند روز قبلش سفارش بدی آن لاین که روزی که قرار بری بتونی بخونیشون. سیستمش به نظرم یه خرده عجیبه از این نظر. خیلی از کتابها رو کتابخونه دانشگاه خودمون نداره واسه همین من مجبور شدم چند تا از کتابخونه های مختلف عضو شم که بتونم کارام رو انجام بدم.
از درس و مشق که بگذریم.هفته پیش هفته جالبی بود. تونستم از طریق وبلاگم یه دوست پیدا کنم. یه دوست خوب که تونستیم با هم قرار بذاریم و توی لندن هم رو ببینیم. استاد یکی از دانشگاههای انگلیس. یه دختر فوق العاده قابل تحسین، فعال و مستقل. من که کلی لذت بردم اون چند ساعتی که با هم بودیم. جالبیش این بود که کلی روحیات و تفکراتموم شبیه هم بود. حس خوبی داره وقتی یه دوست جدید خوب پیدا میکنی.مهمون این دوست خوب رفتیم رستوران ایرانی و بعد از چند ماه کوبیده خوردم.قرمه سبزی هم سفارش دادیم که چندان چنگی به دل نزد. حیف که آش رشته نداشت.
...
دیشب دومین شب اکران the Holidays بود که با این همخونه انگلیسیم رفتیم دیدیم. یه فیلم کاملا هالیوودی ولی خوب دو ساعت سرگرم شدم.
...
مجید هم وبلاگش رو با اسم مکالمات ذهنی شروع کرد.
مرتبط:
کتابخونه ملی
۱۳۸۵ آذر ۱۳, دوشنبه
۱۳۸۵ آذر ۱۲, یکشنبه
طلاق
"طبيعت علائق زوجين را به اين صورت قرار داده است كه زن را پاسخ دهنده بمرد قرار داده است . علاقه و محبت اصيل و پايدار زن همانست كه بصورت عكس العمل به علاقه و احترام يك مرد نسبت باو بوجود میآيد . از اينرو علاقه زن به مرد معلول علاقه مرد به زن و وابسته باوست . طبيعت ، كليد محبت طرفين را در اختيار مرد قرار داده است ، مرد است كه اگر زن رادوست بدارد و نسبت باو وفادار بماند زن نيز او را دوست ميدارد و نسبت باو وفادار ميماند . بطور قطع زن طبعا از مرد وفادارتر است ، و بی وفائی زن عكس العمل بی وفائی مرد است .طبيعت كليد فسخ طبيعی ازدواج را بدست مرد داده است ، يعنی اين مرد است كه با بی علاقگی و بی وفائی خود نسبت به زن او را نيز سرد و بی علاقه ميكند . بر خلاف زن كه بی علاقگی اگر از او شروع شود تأثيری در علاقه مرد ندارد بلكه احيانا آنرا تيزتر ميكند . از اينرو بيعلاقگی مرد منجر به بی علاقگی طرفين ميشود ، ولی بی علاقگی زن منجر به بی علاقگی طرفين نميشود . سردی و خاموشی علاقه مرد ، مرگ ازدواج و پايان حيات خانوادگی است ، اما سردی و خاموشی علاقه زن به مرد آنرا بصورت مريضی نيمه جان در میآورد كه اميد بهبود و شفا دارد . در صورتی كه بی علاقگی از زن شروع شود مرد اگر عاقل و وفادار باشد ميتواند با ابراز محبت و مهربانی علاقه زن را باز گرداند و از اين كار برای مرد اهانت نيست كه محبوب رميده خود را بزور قانون نگهدارد تا تدريجا او را رام كند ، ولی برای زن اهانت و غير قابل تحمل است كه برای حفظ حامی و دلباخته خود بزور و اجبار قانون متوسل شود."
حقوق زن در اسلام، مطهری
این جملات به عنوان ادله ای برای داشتن حق طلاق توسط مردان مطرح شده. به دلایل گفته شده بالا به دلیل تفاوتهایی که خداوند در نهاد زن و مرد قرار داده است و به دلیل اینکه علاقه مرد محور دوام خانوادگی است و علاقه زن اصلا موضوع مهمی نیست پس تا مرد مشکلی نداشته باشد زندگی میتواند ادامه پیدا کند ولی همین که مرد خدایی ناکرده احساس کند که علاقه ای به زنش ندارد پس ازدواج پایان یافته است. به نظر من جای دیگه ای نمی تونه به این زیبایی عدم اهمیت علاقه زن در رابطه زناشویی نادیده گرفته بشه.
حقوق زن در اسلام، مطهری
این جملات به عنوان ادله ای برای داشتن حق طلاق توسط مردان مطرح شده. به دلایل گفته شده بالا به دلیل تفاوتهایی که خداوند در نهاد زن و مرد قرار داده است و به دلیل اینکه علاقه مرد محور دوام خانوادگی است و علاقه زن اصلا موضوع مهمی نیست پس تا مرد مشکلی نداشته باشد زندگی میتواند ادامه پیدا کند ولی همین که مرد خدایی ناکرده احساس کند که علاقه ای به زنش ندارد پس ازدواج پایان یافته است. به نظر من جای دیگه ای نمی تونه به این زیبایی عدم اهمیت علاقه زن در رابطه زناشویی نادیده گرفته بشه.
۱۳۸۵ آذر ۸, چهارشنبه
اسلام و حقوق بشر
چند روز پیش یه خانومی تو دانشگامون سخنرانی داشت که گویا اولین زن مسلمونی بود که به مجلس انگلیس راه پیدا کرده بود. اولین جملاتش این بود که اسلام با حقوق بشر منافات نداره. جمله ای که شیرین عبادی هم تو هر جلسه سخنرانی که داره یه بار تکرارش می کنه. حقوق بشر اگر منظور کنوانسیون حقوق بشر باشه که خیلی از قوانین اسلام باهاش در منافاته. من هنوز نفهمیدم این کدوم اسلامه و این کدوم حقوق بشر که اینها می گن با هم مشکلی ندارن. به نظرم اینکه اسلامیست های مدرن خیلی به این قضیه پرو بال میدن و مدام دارن میگردن تو قران و حدیث و سنت که چند تا چیز پیدا کنن و بعدش بگن ببینین قران و اسلام با حقوق بشر مشکل نداره بلکه این تفسیرهایی که ازش شده چهره خشنی ازش نشون میده در اصل یک استراتژی اختراع شده است که تو این گیرو دار نگاه منفی جهانی به اسلام ازش استفاده میشه. ولی آیا واقعا اسلام با حقوق بشر منافات نداره؟
۱۳۸۵ آذر ۲, پنجشنبه
خاطره،گذشته و ...
حدود یک ماه مونده به کریسمس اینجا تو همه مغازه ها حال و هوای سال نو و خرید و آماده شدن برای جشن گرفتن سال نو رو میبینی. چیزی که هیچ هیجانی برای من نداره و هیچ خاطره ای رو به یاد من نمیاره. حوادث خود به خود هیچ معنایی ندارن. خاطره هایی که همزمان با وقوع اونها تو ذهنمون میاد خوشایند و یا ناخوشایندشون میکنه. یه آهنگ عاشقانه وقتی زیباست که خاطره های دوران عاشقی رو به خاطرت میاره. به نطرم خاطره ها بخش خیلی مهمی از زندگی آدمان. من شخصا ادمیم که خیلی تو خاطراتم زندگی میکنم. آهنگهایی رو گوش میدم که خاطراتم - چه خوب و چه بد- رو به ذهنم میاره. واسه همین پیش میاد که با خودم فکر میکنم دارم تو گذشته زندگی میکنم. البته به همین دلیل کلی هم دچار نوستالژی میشم. البته آدمهایی هستن که فقط جلو و آینده رو میبینن و سعی می کنن به گذشته فکر نکنن. احتمالا اینها موفق ترن. معمولا بهترین بخش خاطرات آدما برمی گرده به دوران بچگیشون. فکر کنم به خاطر اینکه هیچ مسئولیتی نداشتی و همه چیز برات جالب بود برای کشف کردن. با هر چیزی میتونستی کلی خیالات خوب و قشنگ ببافی. تو بزرگی به سختی میشه خیال بافت.
۱۳۸۵ آبان ۲۸, یکشنبه
فریدا کالو
دیشب فیلم فریدا رو دیدم.داستان زندگی فریدا کالو نقاش زن معروف مکزیکی. فیلم با تصوری که ازش داشتم فرق داشت. منتظر دیدن فیلمی از زندگی زنی استثنایی و تحسین بر انگیز بودم. جدا از کارهای هنریش. گفته میشد فریدا زنی سنت شکن بود. بخشهایی از فیلم به این موضوع ربط داشت. داشتن رابطه جنسی قبل از ازدواج. داشتن رفتار و پوشش پسرانه. خواندن کتابهای مارکس و هگل( در دهه 1920 مکزیک). ولی روند داستان که رو به جلو رفت. فریدا شخصیت متمایز و خیره کننده ای از خودش بروز نداد. ازدواج با مرد زنباره. تحمل بیوفایی های شوهرش. یاد گرفتن پختن غداهای باب طبع شوهرش و بردن غذا به محل کار اون و اینکه بفهمه همین چند لحظه قبل شوهرش با یکی از مدلاش خوابیده و عکس العمل خاصی نشون نده. مجموعه ای از رفتارهای یک زن سنتی. احتمال میدم پیش فرضهای من اشتباه بوده. ولی به نظرم صحنه س.ک.س با تروتسکی و برخورد تروتسکی موقعی که داشت سخنرانیهاشو ضبط می کرد یکی از نا امید کننده ترین صحنه های فیلم بود. بخشی از سنت شکن بودن فریدا در تمایلات همجنس گرایانه اش بود که در فیلم به تمایلات جنسی صرف و با رفتاری مردانه به تصویر کشیده شد و رابطه عمیقی در فیلم دیده نشد. به نظرم این نوع تصویر از زندگی فریدا و نپرداختن به زندگی هنری اش یه جورایی شخصیت این فرد رو به زیر سوال برده. حداقل من هیچ جذابیتی در شخصیت فریدا ندیدم در خلال این فیلم.
مرتبط:
Frida
مرتبط:
Frida
اشتراک در:
پستها (Atom)