۱۳۸۷ تیر ۲۱, جمعه

بچه‌های امروز هم خروس زری پیرهن پری دارن؟

دیروز با دوستی یاد فیلم‌های و قصه‌هایی که در دوران بچگیمون برای کودکان ساخته میشد و با اشتیاق برای دیدنشون به سینما میرفتیم افتادیم و یا ذوق می‌کردیم که یه سر بریم کانون پرورش فکری و نوار قصه‌هامون رو بخریم، افتادم..

به طور خاص یاد ترانه‌های فیلم گلنار و بعد از اون بحث کشیده شد به نوارهای کاست بچه ها مثل علیمردان خان و خروس زری و پیرن پری. حالا از حس‌های نوستالژیک که بگذریم به این فکر میکردم که اون اوایل انقلاب و حتی دهه 60 بعضی‌ها با یه عشق خاصی این داستان‌ها رو برای بچه‌های نسل ما ساختن که ماندگار شد.

فکر می‌کنم اون زمان به این دلیل که هنوز بعضی از تفکرات انقلابی رو بعضی‌ها داشتن و واقعا یه سری آرمان‌های انسانی داشتن که براشون مهم بود. تونستن این کارها رو بسازن و موفق باشن.

نمی‌دونم الان وضع سینمای کودکان و یا نوارهای کاست قصه‌های بچه‌ها چطورین. ولی امیدوارم طوری باشه که حتی وقتی توی 30 سالگی هم اونها رو گوش میدن یادشون بیاد که بعضی از ارزشهای دوست داشتنی زندگیشون رو از همین ترانه‌ها و داستان‌ها گرفتن.

پ.ن فایل صوتی خروس زری پیرهن پری از اینجا دانلود کنید.




۱۳۸۷ تیر ۲۰, پنجشنبه

دلت تنگ خواهد شد

می گویم مامان فقط 13 روز مانده است. میگوید اینقدر برای رفتن لحظه شماری نکن. وقتی رفتی اینقدر دلت تنگ خواهد شد که نگو.

راست میگوید.

۱۳۸۷ تیر ۱۲, چهارشنبه

با کی خوابیدن طرف به ما چه؟

اینکه فلان خانوم با چند نفر تا حالا خوابیده یا دلش میخواد با هر کی بخوابه به ما چه ربطی داره. اینکه تو زندگیش با چندتا مرد تا حالا رابطه داشته با ما چه.

خانومه رو تو گروهشون راه نمیدن میگن با خیلی ها رابطه داره ( این اتفاق در قلب یه کشور اروپایی داره میفته‌ها نه تو ایران) میگم خوب این چه ربطی به اعضای گروه داره، زندگیه خصوصیشه هر کاری طرف دلش می‌خواد میتونه کنه. میگه نه، بعدا میگن تو این گروه بوده واسه ما بد میشه.

حالا تمام این خانوم‌های عضو این گروه همچین که درباره مشکلات زنان تو ایران صحبت میشه،می‌شینن واست سخنرانی می‌کنن و شرح مصیبت می‌دن که بیا و ببین.

بیشتر مواقغ هم  کسی هیچ سند و مدرکی  نداره که این خانوم با چند نفر رابطه داشته و چطوری؟ و همه این نتیجه‌گیری‌ها از حرفهایی که باد می‌رسونه.

بعضی از ما ایرانی‌ها متاسفانه تو این موضوع که به افراد، به خصوص زنها، برچسب خراب بزنیم تبحر داریم.

این برچسب می‌تونه از دختری که یه خرده آرایشش بیشتر از توقع ماست و یا لباسش خارج از استانداردهای ماست باشه تا دختری که سیگار میکشه یا می‌خنده. حالا اگه این وسط عاشق کسی شد و باهاش خوابید بماند.که قبلا دربارش یه چیزهایی نوشتم.

من توی برخوردهام یه چیز دیگه‌ای رو هم متوجه شدم، نمیتونم حکم کلی بدم ولی خوب. اینکه آقایونی که خیلی روی وقار و حجب و حیا و سنگینی زن‌ها تاکید می‌کنن و واسش هزار بار می‌رن رو منبر، معمولا اگر آب باشه از بقیه که تعصبی ندارن شناگران ماهرتری هستن.

۱۳۸۷ تیر ۹, یکشنبه

همچی جایی هست؟

آرزو به دلمون موند یه جایی بریم که هموطنان عزیر باشن و بحث سیاسی نشه و یا اگه بحث سیاسی میشه همون دانسته‌های 30 سال پیش تکرار نشه. اگه جایی سراغ دارید معرفی کنید.

در ضمن جایی باشه که صحبت کردن از اصلاحات از هر نوعیش باعث نشه که آخرش مورد غضب همه کسایی که در اون جمعن قرار بگیری.

۱۳۸۷ تیر ۲, یکشنبه

روزمره

این وبلاگ که زیاد خواننده نداره، اینطور نوشتن من همین یه تعداد محدود رو هم احتمالا روگردون میکنه از خوندنش. ولی به نظرم وبلاگ نویسی یه حسی می‌خواد که من همیشه ندارم و البته غبطه میخورم به اون‌هایی که همیشه این حس رو دارن.

از اینها که بگذریم ، خوشبختانه همه چیز رو رواله و همه کارهام طبق برنامه داره پیش میره. واسه منی که همیشه در حال نگران بودن و غر زدن هستم در حال حاضر هیچ بهانه ‌ای وجود نداره.

به زودی یک بخش جدید تو زندگیم باز میشه و زندگی در یه جای جدید رو باید تجربه کنم که به زودی دربارش خواهم نوشت.

ظرف سه سال توی 3 تا کشور مختلف زندگی کردن به همون اندازه که میتونه هیجان انگیز باشه میتونه استرس آور هم باشه. البته من همیشه ترجیح میدم جاهای جدید رو کشف کنم تا یک جا بمونم.

به گذشته که نگاه میکنم می‌بینم مسیر خیلی طولانی و در خیلی مواقع خیلی سختی رو اومدم تا اینجایی بایستم که الان هستم. شاید از بیرون اگر کسی به زندگی من نگاه کنه بگه خوش به حالش، دیگه چی می‌خواد ولی احتمالا اون راه پر فراز و نشیبی که طی شده تا به اینجا برسم رو نمی‌بینه.

من تقریبا ایمان دارم آدم‌ها هر جایی که هستن به همون اندازه زحمت کشیدن وتلاش کردن. در کنار تلاش کردن، انگیزه و هدف داشتن هم باید به کارنامه آدم‌ها موفق اضافه کرد.

خوب دیگه داره شبیه کتابهای آنتونی رابینز و قورباغه‌ات رو قورت بده میشه.

به هر حال باید یه بار دیگه بار سفر ببندم، تا ببینم آسمون‌های دیگه چه رنگیه. من البته اعتقاد ندارم آسمون‌های همه جا یک رنگه. مطمئنن رنگشون با هم فرق داره.

۱۳۸۷ خرداد ۲۲, چهارشنبه

ای زن ای حضور زندگی

همین سه سال پیش بود که روی آسفالت داغ جلوی دانشگاه تهران نشسته بودیم و فریاد می‌زدیم «من زنم انسانم فرزند این دیارم اما حقی ندارم».

همین سه سال پیش بود که زیر ظل آفتاب داغ خرداد با تمام توانمون میخوندیم« ای زن ای حضور زندگی به سر رسید زمان بندگی...»

نمیدونم ولی انگار از اون روز قرن‌ها گذشته، سه سال نه سیصد سال گذشته. به مسیر اتفاقات سه سال گذشته که نگاه می‌کنم می بینم اندازه سیصد سال پخته شدیم. اندازه سیصد سال زجر کشیدیم، سرکوب شدیم، گریه کردیم، زندانی شدیم.

22 خرداد 84 در تاریخ جنبش زنان ایران ماندگار شد. دست در دست دادن تمام گروه‌های فعال حقوق زنان اتفاق نادری بود که افتاد. اگر جه در سه سال بعد از اون اثر کمرنگی ازش موند.

برخورد دولت با فعالان جنبش زنان، سه سال گذشته رو یه یکی از سخت ترین دوره‌های فعالیت جنبش زنان ایران تبدیل کرد.

سه سال سرکوب شاید بی‌تاثیر نبود در کمرنگ شدن همبستگی بیشتر فعالان جنبش زنان. هنوز ولی امید رو میشه در یک یک سایت‌های فعال در حوزه زنان پیدا کرد، اگر چه حتی سالگرد 22 خرداد 84 در بعضی از اون‌ها با سردی برگزار میشه.

مرتبط

22 خرداد

۱۳۸۷ خرداد ۲۰, دوشنبه

نسبیت فرهنگی

اگه قراره تئوری نسبیت فرهنگی به این ختم بشه که به هر فرهنگ و آداب و رسوم آشغالی احترام بگذاریم، به نظرم یک تئوری مزخرف بیشتر نیست.