دوست داشتم الان ایران بودم و به بهانه تولد فروغ هم که شده یه سری به ظهیر الدوله میزدم که فکر کنم با برفی که تهران اومده کلی زیبا شده باشه. حیف که نیستم. امیدوارم اونایی که میتونن برن و جای منم خالی کنن مثل اینکه محلی به نام انجمن ادبی فروغ امروز یه برنامه داره به همین مناسبت توی ظهیرالدوله .به خاطر اینکه از اینجا یه یادی ازش کرده باشم یکی از شعراش رو میذارم:
به آفتاب سلامی دوباره خواهم داد
به جویبار که در من جاری بود
به ابرها که فکرهای طویلم بودند
به رشد دردناک سپیدارهای باغ که با من
از فصل های خشک گذر میکردند
به دسته های کلاغان
که عطر مزرعه های شبانه را
برای من به هدیه میآورند
به مادرم که در آینه زندگی میکرد
و شکل پیری من بود
و به زمین ، که شهوت تکرار من ، درون ملتهبش را
از تخمه های سبز میانباشت - سلامی ، دوباره خواهم دادمیآیم ، میآیم ، میآیم
با گیسویم : ادامهء بوهای زیر خاک
با چشمهام : تجربه های غلیظ تاریکی
با بوته ها که چیده ام از بیشه های آنسوی دیوار
میآیم ، میآیم ، میآیم
و آستانه پر از عشق میشود
و من در آستانه به آنها که دوست میدارند
و دختری که هنوز آنجا ،
آستانهء پر عشق ایستاده ، سلامی دوباره خواهم داد
۱۳۸۵ دی ۱۵, جمعه
۱۳۸۵ دی ۱۱, دوشنبه
مجوز ارشاد برای وبلاگ
من نمیدونم این موضوع مجوز گرفتن برای وب سایتهای چقدر جدی هستش. توی وبلاگها هم خیلی کم ازش مطلب دیدم. نمی دونم واسه اینه که قضیه مهم نیست و جدی نیست یا اینکه کلا وبلاگستان تصمیم گرفته موضوع رو با سکوت برگزار کنه. اینکه وزارت ارشاد مهلت پروانه گرفتن معلوم میکنه و بعدش هم میگه اگه کسی مطلب ممنوعه بنویسه اول تذکر میده و بعدش هم امکان داره سایت مورد نظر فیلتر بشه یعنی همون سیری که واسه روزنامه ها بکار میره خب مضحکه. یعنی از فردا باید مثل بستن فله ای روزنامه ها شاهد فیلتر شدنهای فله ای باشیم.
" در اين آئين نامه از انتشار مطالب الحادی و کفر آميز و مخالف موازين اسلامی، ترويج اعمال مغاير امنيت ملی، اشاعه منکرات و ترويج مطالب مغاير با عفت و اخلاقی عمومی، توهين به اقوام و مليت های مذهبی، توهين به اشخاص حقيقی و حقوقی، تبليغ پايگاه های اطلاع رسانی غير مجاز و آموزش مقابله با فيلترينگ به عنوان تخلفاتی نام برده است که با آن می توان جلوی فعاليت سايت ها و وبلاگ را گرفت و مديران آنها را به دادگاه معرفی کرد"
همون جملات کلی که همیشه واسه ساکت کردن روزنامه ها و مجله ها استفاده شده و حالا هم به وب سایتها و وبلاگها رسیده. اینکه من تو وبلاگم بنویسم با دوست پسرم رفتم بستنی خوردم هم میتونه ممنوعه باشه و به اسم چاپ مطالب خلاف عفت عمومی سایت رو فیلتر کنه. مثل همیشه دست هر گونه اعمال سلیقه بازه.
فکر کنم مهمه که وبلاگ نویسها بگن که چطور میخوان با این موضوع برخورد کنن. به چشم یک قانون بهش نگاه میکنن و ازش تبعیت میکنن؟ یا بهش اعتراض میکنن و به عنوان اعتراض ثبت نام نمیکنن؟ یا نامه ای به وزارت ارشاد مینویسن و اعتراضشون رو میگن؟ هر کدوم از این اقدامات بهتره که دربارش تصمیم گرفته بشه. قضیه فیلترینگ و سانسور الان خیلی جدیتر از گذشته است و اگه تا حالا بعضی ها فکر میکردن برای همسایه است الان می بینن که نه واسه همه هست.
" در اين آئين نامه از انتشار مطالب الحادی و کفر آميز و مخالف موازين اسلامی، ترويج اعمال مغاير امنيت ملی، اشاعه منکرات و ترويج مطالب مغاير با عفت و اخلاقی عمومی، توهين به اقوام و مليت های مذهبی، توهين به اشخاص حقيقی و حقوقی، تبليغ پايگاه های اطلاع رسانی غير مجاز و آموزش مقابله با فيلترينگ به عنوان تخلفاتی نام برده است که با آن می توان جلوی فعاليت سايت ها و وبلاگ را گرفت و مديران آنها را به دادگاه معرفی کرد"
همون جملات کلی که همیشه واسه ساکت کردن روزنامه ها و مجله ها استفاده شده و حالا هم به وب سایتها و وبلاگها رسیده. اینکه من تو وبلاگم بنویسم با دوست پسرم رفتم بستنی خوردم هم میتونه ممنوعه باشه و به اسم چاپ مطالب خلاف عفت عمومی سایت رو فیلتر کنه. مثل همیشه دست هر گونه اعمال سلیقه بازه.
فکر کنم مهمه که وبلاگ نویسها بگن که چطور میخوان با این موضوع برخورد کنن. به چشم یک قانون بهش نگاه میکنن و ازش تبعیت میکنن؟ یا بهش اعتراض میکنن و به عنوان اعتراض ثبت نام نمیکنن؟ یا نامه ای به وزارت ارشاد مینویسن و اعتراضشون رو میگن؟ هر کدوم از این اقدامات بهتره که دربارش تصمیم گرفته بشه. قضیه فیلترینگ و سانسور الان خیلی جدیتر از گذشته است و اگه تا حالا بعضی ها فکر میکردن برای همسایه است الان می بینن که نه واسه همه هست.
۱۳۸۵ دی ۱۰, یکشنبه
سال نو
از امروز آتش بازیها به مناسبت سال نو میلادی شروع شده وصدای ترقه و فشفشه گاهی وقتها ادم رو یاد چهارشنبه سوری ایران میندازه با این فرق که اینجا تو هر کوچه و خیابونی آتیش بازی نمیکنند و محلهای خاصی هست براش.
چند ساعت دیگه به آخر سال 2006 - البته به وقت اروپای مرکزی- نمونده.شاید خوب باشه آرزو کنیم که سال دیگه جهان به یه جای امن تر واسه زندگی تبدیل بشه. بلای جنگ کشوری رو نگیره و آدمها با خیال راحتتر زندگی کنن و توی خبرها کمتر از بدبختی بشنویم.
سال نوی میلادی شاید واسه ما ایرانیها معنایی نداشته باشه ولی اگه به چشم شروع یه چیز نو بهش نگاه کنیم میتونه امید دهنده باشه. میتونیم ازش به عنوان بهانه استفاده کنیم و خودمون هم یه خرده نو شیم. اگه منتظر یه فردایی بودیم که کاری رو که همیشه عقب مینداختیم انجام بدیم الان موقع خوبی شروع کنیم. از فردا مهربونتر، فعالتر و امیدوارتر باشیم و سعی کنیم بیشتر زیبایی های دنیا رو ببینیم شاید بهتر زندگی کردیم.
خیلی متن رمانتیکی شد.نمیدونم چرا ولی من واقعا دوست دارم سعی کنم یه خرده مثبت تر به دنیا نگاه کنم.
بهر حال، هرجا هستید سال نوتون مبارک. به خدا غربزده نشدم.
چند ساعت دیگه به آخر سال 2006 - البته به وقت اروپای مرکزی- نمونده.شاید خوب باشه آرزو کنیم که سال دیگه جهان به یه جای امن تر واسه زندگی تبدیل بشه. بلای جنگ کشوری رو نگیره و آدمها با خیال راحتتر زندگی کنن و توی خبرها کمتر از بدبختی بشنویم.
سال نوی میلادی شاید واسه ما ایرانیها معنایی نداشته باشه ولی اگه به چشم شروع یه چیز نو بهش نگاه کنیم میتونه امید دهنده باشه. میتونیم ازش به عنوان بهانه استفاده کنیم و خودمون هم یه خرده نو شیم. اگه منتظر یه فردایی بودیم که کاری رو که همیشه عقب مینداختیم انجام بدیم الان موقع خوبی شروع کنیم. از فردا مهربونتر، فعالتر و امیدوارتر باشیم و سعی کنیم بیشتر زیبایی های دنیا رو ببینیم شاید بهتر زندگی کردیم.
خیلی متن رمانتیکی شد.نمیدونم چرا ولی من واقعا دوست دارم سعی کنم یه خرده مثبت تر به دنیا نگاه کنم.
بهر حال، هرجا هستید سال نوتون مبارک. به خدا غربزده نشدم.
۱۳۸۵ دی ۹, شنبه
مرگ دیکتاتور
خبر خیلی ساده بود. هر روز خبرهای اعدامهای زیادی رو میشنویم. برای منی که دوران بچگیم با جنگ ایران و عراق گذشت و همه زندگیمون با بمب های ارتش صدام دود شد باز هم خبر اعدامش نه تنها خوشحال کننده نیست بلکه ناراحت کننده هم هست. دیدن صحنه های کشتن هر انسانی حتی اگه یکی از دیکتاتورترین و ظالم ترین ادمای دنیا باشه غیر قابل تحمله. هنوز نمی تونم مردمی رو بفهمم که توی میدونهای شهرها برای دیدن حلق آویز شدن همجنسشون جمع میشن و با اشتیاق به این صحنه های منزجر کننده نگاه میکنن. صحنه اعدام کردن صدام حالم رو بد کرد.خیلی. به نظرم هیچ ادمی حق کشتن هیچ انسان دیگه ای رو به هر بهانه ای که باشه نداره. حتی به اسم عدالت. همه ادمها همیشه برای کشتن دیگران میتونن دلایل زیاد قانع کننده ای رو ارائه کنن. مثل اینکه صدام دستش به خون خیلی ها الوده بود ولی باز هم این باعث نمیشه از دیدن طناب دار به دور گردنش خوشحال بود.
مرتبط
سهم صدام از مرگ
اعدام صدام سرپوش روی حقایق
مرتبط
سهم صدام از مرگ
اعدام صدام سرپوش روی حقایق
۱۳۸۵ دی ۷, پنجشنبه
نفرین
میخواید یکی رو نفرین کنید بگید: "ایشالله مجبور شی هر هفته یه essay پنج هزار کلمه ای بنویسی". فکر کنم یکی من رو نفرین کرده چون تا 3 هفته دیگه باید سه تاش رو بنویسم و هنوز به نصف اولیش هم نرسیدم.
۱۳۸۵ دی ۳, یکشنبه
بازی زمستونی
مرسی از آسیه و مهرنوش که من رو هم به این بازی یلدا و یا به قول پرستو بازی زمستونی دعوت کردند،ممنون.ولی واقعا 5 تا چیز نوشتن خیلی سخته.
1- تا اواسط سن بلوغم از هر چی پسر بود بدم میومد و همیشه کسر شأن میدونستم بخوام عاشق یکدومشون بشن. بعد از اونم که عاشقیهای دوران بلوغ شروع شد و حتی عاشق پسرهایی که حتی یه بار دیده بودمشون هم میشدم. تو سن 15 سالگی هم تا یه مدت عاشق داریوش خواننده بودم. حالا هم که دیگه هم عالم و آدم از عشقم خبر دارن و میدونن کیه و دوستام میدونن وقتی درباره اش حرف میزنم نیشم تا بناگوشم بازه.
2- آرزوم اینه که رییس سازمان ملل بشم. از همین الان هم اعلام میکنم زودتر بیاین امضاهاتون رو بگیرین.
3- همیشه میخواستم حقوق بخونم واسه همین وقتی میخواستم واسه دبیرستان انتخاب رشته کنم بابام بهم گفت برو علوم انسانی بخون منم بهم برخورد که فکرمیکنی من ریاضی نمیتونم بخونم که اینو میگی واسه همین غرور بیجا دیپلم ریاضی گرفتم ولی دانشگاه انسانی امتحان دادم و روزنامه نگاری خوندم.
4- همیشه دختر حرف گوش کن بابا و مامانم بودم واسه همین بین خواهر و برادرم به چاپلوس و خود شیرین کن معروفم.
4 الف- اصولا آدم نا امیدی هستم و وقتی هیچی ندارم واسه نگرانی اینقدر فکر میکنم تا یه چیزی پیدا کنم ولی وقتی یکی دیگه از نا امیدیش واسم حرف میزه همچین میرم بالا منبر و از امید و این چیزها حرف میزنم که خودم هم تعجبم میشه.
4ب - تا وقتی دیپلم بگیرم همیشه برنامه کودک میدیدم و هنوز هم از دیدن کارتون لذت میبرم. عاشق شخصیت های کارتونی هم میشدم مثل اسکار توی ممل (دختر مهربون).
5- همیشه دلم میخواست نقاشی یاد بگیرم و پیانو بزنم. هیچوقت نشد. الانم فهمیدم که اصولا استعداد هنری ندارم.
من مکالمات ذهنی ، نسیمک و قوی سیاه رو دعوت میکنم.
1- تا اواسط سن بلوغم از هر چی پسر بود بدم میومد و همیشه کسر شأن میدونستم بخوام عاشق یکدومشون بشن. بعد از اونم که عاشقیهای دوران بلوغ شروع شد و حتی عاشق پسرهایی که حتی یه بار دیده بودمشون هم میشدم. تو سن 15 سالگی هم تا یه مدت عاشق داریوش خواننده بودم. حالا هم که دیگه هم عالم و آدم از عشقم خبر دارن و میدونن کیه و دوستام میدونن وقتی درباره اش حرف میزنم نیشم تا بناگوشم بازه.
2- آرزوم اینه که رییس سازمان ملل بشم. از همین الان هم اعلام میکنم زودتر بیاین امضاهاتون رو بگیرین.
3- همیشه میخواستم حقوق بخونم واسه همین وقتی میخواستم واسه دبیرستان انتخاب رشته کنم بابام بهم گفت برو علوم انسانی بخون منم بهم برخورد که فکرمیکنی من ریاضی نمیتونم بخونم که اینو میگی واسه همین غرور بیجا دیپلم ریاضی گرفتم ولی دانشگاه انسانی امتحان دادم و روزنامه نگاری خوندم.
4- همیشه دختر حرف گوش کن بابا و مامانم بودم واسه همین بین خواهر و برادرم به چاپلوس و خود شیرین کن معروفم.
4 الف- اصولا آدم نا امیدی هستم و وقتی هیچی ندارم واسه نگرانی اینقدر فکر میکنم تا یه چیزی پیدا کنم ولی وقتی یکی دیگه از نا امیدیش واسم حرف میزه همچین میرم بالا منبر و از امید و این چیزها حرف میزنم که خودم هم تعجبم میشه.
4ب - تا وقتی دیپلم بگیرم همیشه برنامه کودک میدیدم و هنوز هم از دیدن کارتون لذت میبرم. عاشق شخصیت های کارتونی هم میشدم مثل اسکار توی ممل (دختر مهربون).
5- همیشه دلم میخواست نقاشی یاد بگیرم و پیانو بزنم. هیچوقت نشد. الانم فهمیدم که اصولا استعداد هنری ندارم.
من مکالمات ذهنی ، نسیمک و قوی سیاه رو دعوت میکنم.
۱۳۸۵ آذر ۲۹, چهارشنبه
بد شانسی
توی این هوای مه آلود و سرد لندن بکوبی بری کتابخونه واسه گرفتن کتابی که فکر میکنی به جز تو هیچکس دیگه ای اونو نمی خواد:"خاطرات تاج السلطنه".قبلا هم چک کردی و مطمئنی که موجوده. ولی نه تو قفسه است و نه روی چرخ دستی ها. دوباره میری به مسئول کتابخونه میگی.میگه خارج نشده و تو یک ساعت تمام کتابخونه رو میگردی.پیداش نمیکنی.فقط از مقادیر متنابهی کتاب درباره ایران و تاریخ ایران روی یکی از چرخ دستی ها می فهمی که درست همون لحظه یک نفر دیگه هم علاقه مند به تاریخ ایران داره اونورا پرسه میزنه ولی تو پیداش نمیکنی که بهش بگی:"تر خدا اون خاطرات تاج السلطنه رو بده من خیلی احتیاجش دارم" و دست از پا درازتر ازکتابخونه میای بیرون.
اشتراک در:
پستها (Atom)