۱۳۹۱ اسفند ۲, چهارشنبه

چه کسی از «فمنیسم ایرانی» میترسد؟

جنبش فمینیستی زنان غربی در در دهه ۶۰ و ۷۰ میلادی از جمله پویاترین و رادیکالترین جنبشهای  اجتماعی بود. در جامعه ای که همچنان «طبیعیترین» مسیر زندگی زنان ازدواج کردن، بچه داری و خانه داری بود این جنبش توانست تکانی به چنین طرز تفکری دهد.  تقسیم کار به گونه‌ای که خانه داری وظیفه زنانه و شاغل بودن خارج از خانه وظیفه‌ای مردانه است از جمله مشخصات بارز این دوره بود. زنانی  یا ابژه جنسی بودند و یا  مادران و همسرانی که تنها دغدغه شان تمیز نگه داشتن خانه و غذا پختن برای همسرشان بود و همچنان از نظر قانونی وابسته به شوهری که «رییس خانواده» نامیده میشد. طلاق گرفتن برای زنان پروسه بسیار سختی بود و دادگاه به راحتی به خواسته طلاق زنان ترتیب اثر نمیداد. ( داستان آشنایی در امروز ایران)

بیشتر زنان شاغل خارج از خانه هم فقط در شغلهای محدودی مانند  معلمی، پرستاری و یا منشی گری اشتغال داشتند و معمولا خیلی اقبال خوشی به زنان در رشته هایی مثل پزشکی و مهندسی و یا در مراتب بالای اداری نشان داده نمیشد. به عنوان مثال در سال ۱۹۶۰ فقط ۶ درصد از پزشکان آمریکا، زن بودند.

در سال ۱۹۶۲ بتی فریدان کتاب «رازهای زنانه» را منتشر میکند و در آن از استیصال زنان تحصیل کرده‌ای میگوید که خانه دار بودند. زنانی که به گفته فریدان « مستاصل بودند، و  فکر میکردند هیچ استقلال و پرسونالیتی از خود ندارند. »
این کتاب فریدان در اصل  تکانی بود به جامعه ای که زنان خانه دار را شاد و خوشبخت نشان میداد و کسانی که دغدغه ای جز خدمت به خانه و خانواده شان ندارند. اگر چه به کتاب فریدان این ایراد وارد بود که فقط به زنان طبقه متوسط به بالای سفید پوست آمریکا پرداخته است ولی  کتابش باعث حضور موج جدیدی از فمنیسم گردید.

یکی از نقاط تمرکز فمینیستهای دهه ۶۰ و ۷۰ نابرابری در محیط کار بود مثل پرداخت نابرابر و یا عدم حضور زنان در سطوح بالای تصمیم گیری و مدیریتی. ولی اهداف آنها به این خواسته ها محدود نشد. آنها خواهان حضور فعالتر زنان در صحنه های سیاسی و عمومی بودند.  کم کم بسیاری از فمنیستها  کلیت نظام مردسالاری را به زیر سوال بردند و مبارزه با این نظام را مهمترین هدفشان اعلام کردند.  مردسالاری به نظر آنان تمام ارکان زندگی زنان را در بر گرفته بود حتی زندگی خصوصیشان و برای آزادی زنان باید این نظام به کل از بین میرفت تا زنان میتوانستند به  حقوقشان  دست یابند. حق کنترل بر بدن مثل حق سقط جنین و آزادی انتخاب گرایش جنسی از جمله اهداف مبارزاتی فمنیستهای در این دوره بود.

فمنیستهای دهه ۶۰ و۷۰ دستاوردهای  سیاسی، حقوقی و اجتماعی قابل توجهی داشتند، ولی در عین حال یک اتفاق دیگر در حال افتادن بود. نظامی که فمنیستها به سرنگونی آن برخاسته بودند، آرام ننشسته بود. این زنان محکوم شدند به  «ضد مرد بودن»،  «عقده‌ای بودن»، «خشن بودن» و «عصبی/هیستریک»  از آنجایی که ‪آنها در هر لحظه و در هر مکانی که با رفتاری سکسیت یا مردسالارانه روبرو میشدند، صدای اعتراضشان بلند میشد.   ‬.  این نامگذاریها و انگ زدنها به ابزار جدید سرکوب بدل شد.  ‬
‪  ‬کم کم  فمینیست صفتی شد که بسیاری از آن ابراز برائت میکردند، در حالیکه بسیاری از دستاوردهای سیاسی و اجتماعی زنان مدیون فمنیستهایی بود که با چنگ و دندان برای رسیدن به  شرایط عادلانه تر تلاش کرده بودند.

 این تاریخچه برای این بیان شد که دلیل تاریخی/ اجتماعی حرکتهای «ضد فمنیستی» در غرب کمی شناخته شود ولی چنین رفتارهایی در امروز ایران از کجا نشات میگیرد؟  ایران نه چنین حرکت فمنیستی قدرتمندی را در طول تاریخ معاصرش تجربه کرده است. نه شرایط سیاسی و اجتماعی ایران به جنبش زنان ایران شرایط مشابهی همانند فمنیستهای غربی دهه ۶۰ و ۷۰ داده است و نه قوانین ایران به نفع زنان تغییر کرده است (علیرغم  فعالیتهای فعالان زنان ایران که تعداشان هم بسیار اندک است ) ولی جنبش ضد فمنیستی به غایت فعال ظاهر میشود و «فمنیسم ایرانی» بسیار مورد عتاب است. 

البته «فمنیسم ایرانی» تعریف مشخصی ندارد. معلوم نیست چه کسی و چه چیزی است و یا  صفت «ایرانی» بودنش به آن چه ویژگیها و یا جایگاهی میدهد که از دیگر نمونه های «فمنیسم» تمییز داده شود و چرا این صفت «ایرانی» استفاده تحقیر آمیز به خود گرفته است. و معلوم نیست به کار برندگان اصطلاح «فمنیسم ایرانی»‌ برداشتشان از نمونه «غیر ایرانی» فمنیسم چیست که آن را متفاوت و حتی برتر میکند از نمونه وطنی. 

و البته سوال مهمتر این که چه شده است که «فمنیسم ایرانی»‌آنقدر مورد غضب واقع شده است؟  آیا این  «ضدیت» با این نوع فمنیسم نشان دهنده یک نگرانی عمومی است؟ اگر این چنین است دلایل این نگرانی چیست؟ در «فمنیسم ایرانی» چه چیز دیده میشود که مخالفانش را چنین  می‌آشوبد؟ آیا همان زیر سوال بردن اصول مردسالاریست که نگران کننده است؟ آیا به زیر سوال بردن باورهای همه گیر سکسیستی و ضد زنی است که این نگرانی را ایجاد کرده است؟

به نظر میرسد که فضای مجازی در گسترش این نگاه  نقش قابل توجهی بازی میکند. و البته  آنکه معترضان و مخالفان «فمینسم ایرانی» محدود به مردان نمیشود. طیف گسترده ای از زنان به همان اندازه نفرتشان را از فمنیستها نشان میدهند. و  برای این رویکرد خصمانه هموطنان به فمنیسم  ( به عنوان یک جنبش اجتماعی) ریشه تاریخی پیدا نکردم. در جامعه‌ای که از نقطه نظر  قانونی، فرهنگی، و اجتماعی همچنان راه زیادی برای رفع تبعیضها علیه زنان مانده، ضدیت با تنها حرکتی که دغدغه‌اش رسیدن به شرایط بهتری برای زنان است (متاسفانه سرکوبهای شدید بسیار مانع رسیدن به حداقلهایش شده است)  نه تنها سازنده به نظر نمیرسد بلکه وجه مخربش بسیار ترسناک است. این موضوع وقتی هراسناکتر میشود که نیروی حکومتی- دولتی نیز با تمام ابزار سرکوبی که دارد به جنگ با فمنیسم رفته است.  این از جمله جاهایی است که مردم و حکومت به نظر میرسد همراه با هم به مبارزه با تفکری نشسته اند. آیا به این دلیل که هر دو از به قدرت رسیدنش به یک اندازه متضرر میشوند؟

۱۳۹۱ بهمن ۲۸, شنبه

«تو هم که هر دفعه که ما را میبینی پریودی»

شاهین نجفی به همران محسن نامجو ترانه ای سروده‌اند و اسمش را گذاشته اند پریود.  ترجیع بند این شعر هم میگوید: «تو هم که هر دفعه که ما را میبینی پریودی»

فارغ از اینکه پریود چه معنای نمادین و یا سمبلیک در ترانه‌ای که وضع موجود سیاسی و اجتماعی ایران اشاره دارد میتواند داشته باشد، استفاده از یک روند طبیعی بدن زنانه که  قرنها از جمله دلایل تبعیضهای فرهنگی، سیاسی و اجتماعی برای او بوده و در عین حال برای بسیاری از زنان جز دردناکترین و سختترین  تجربه‌های زیستی‌شان بوده است،  در شعری که مضمونش هیچ ربطی به  زنانگی و یا تبعیض علیه زنان ندارد جای سوال دارد. مخصوصا وقتی که  ترجیع بند آن شعر اشاره به رابطه جنسی باشد که در هنگام پریود زنان نمیتواند اتفاق بیفتد و شاعر (خواننده مرد) را ناامید از ایجاد یک لذت جنسی میکند. هر دفعه که شاعر به سراغ زن میرود او پریود است ( و به قولی بخشکی شانس که پیش تو زن هم شانس نیاوردیم و نتوانستیم حالمان را بکنیم). و شاعر عمل جنسی را با لغاتی همچون پاره شدن و شل گرفتن همراه میکند. ( که با استفاده از کلمه پریود یادآور نگاه مردانه به رابطه جنسی است. همان نگاهی که برایش دخول در راستای بی دردی و لذت است و بر عکس آن نشان دهنده مفعولیت و درد بدون لذت. برداشتی سنتی از رابطه جنسی زنانه/مردانه )

بگذریم که شعر شاعر در ذکر مصائب به تکرار کشیده شده است و هر دو نامجو و نجفی شعرشان فقط به مدد همین یک ترجیع بند «متفاوت» شده از شعرهای  دیگران و خودشان که تم اعتراض دارد. قبل از این، کلمه به «گا» رفتن در چنین شعرهایی آنچنان به کار رفته بود که به ژانری برای خودش تبدیل شد ( نمونه اش هم نامجو و هم کیوسک)‫. و البته  وجه جلب مخاطب با قرار دادن یک کلمه «تابو» در متن  و قدرت فروش آن را اصلا موضوعی بی تاثیر نمیدانم.  استفاده از کلمه «گا» در خیلی از متن ترانه های جدید، که تابو شکن تلقی میشود، در اصل با معنا و کاربرد کوچه بازاریش در دعواهای مردانه خیابانی فرق اساسی نمیکند ( و حتی در متن این شعر جدید اگر چه خود کلمه استفاده نشده ولی تعابیرش همچنان خود نمایی میکند) و همآن کاربرد را در یک سطح «هنری»  میگنجاند و به قولی از سطح «عوام» به سطح «خواص»/هنر میبرد بدون اینکه تغییری در معنای رایجش  داده شود و یا اینکه وجه سکسیستی و  ضد زن بودنش  را پنهان و یا مورد سوال قرار دهد و جالب اینکه همه اینها در دیسکورس روشنفکرانه برابری زن و مرد ‬اتفاق میافتد.‬

 استفاده از امر جنسی برای جلب توجه مشتری را به شخصه ارزشگذاری نمیکنم ولی وقتی با اهداف سیاسی/اجتماعی همراه میشود و در اصل رتبه و درجه ای والاتر از سرگرمی را شاعر و یا خواننده برای اثر در نظر میگیرد و ادعای یک کنش سیاسی دارد، در آن وقت به نظرم باید خیلی دقیقتر و کنجکاوانه تر به چنین محصول فرهنگی نگاه کرد. چون مهم است بدانیم که دو گانگی زنانه/ مردانه و یا کلیشه‌های جنسی و جنسیتی در یک پیام سیاسی چگونه بازتولید میشود، آن هم در ادبیاتی که ادعایی خلاف این را دارد.

۱۳۹۱ بهمن ۲۰, جمعه

انقلاب ما-- زنان ما

زنان از اولین گروههای اجتماعی بودند که ترکش اسلامی بودن حکومت جدید به آنها اصابت کرد. دستور اجباری شدن حجاب در همان روزهای اول انقلاب، در اصل نشانه‌ای بود بر آنکه زنان قرار است نقش حیاتی در آینده حکومت جدید بازی کنند. زنان قرار بود تبدیل شوند به هویت اسلامی نظام. چه چیزی بیشتر از یک زن محجبه میتوانست سمبلی باشد از جامعه اسلامی. برخورد حکومت جدید با زنان از همان روز اول این شبهه را بوجود می‌آورد که نکند این انقلابی «مردانه» بود علیه «زنان».

افسانه نجم آبادی مینویسد که چگونه زن «غربزده» نمادی شده بود برای عداوت انقلابیون. این زن «غربزده» مصادیقی داشت که هر دو گروه سکولار و اسلامی بر آن اتفاق نظر داشتند: «زنی که آرایش غلیظ دارد- دامن کوتاه (مینی ژوپ) یا شلوار تنگ میپوشد- موهایش را بیش از حد کوتاه میکند [به قولی موی کوتاه گوگوشی نشانه‌ای از غربزدگی بود] در روابطش ما مردان خیلی راحت است- بلند میخندد- در مکان عمومی سیگار میکشد.» ( از مقاله  مخاطرات مدرنیته و  اخلاقیات  نوشته افسانه نجم ‌آبادی)
از نگاه اسلامیون همان نداشتن حجاب نشانه‌ای بود از «فسادی» که زنان را به خود آلوده کرده است.

 انقلاب برای برخی از زنان خانواده‌های مذهبی این امکان را فراهم کرد که با مخالفت کمتری از سوی خانواده برای ورود به بازار کار و دانشگاه مواجه شوند. ( مدافعان غیر حکومتی انقلاب این را مرتب به خوانندگان و مخاطبانشان یادآوری میکنند) ولی چیزی که یاد آوری آن نباید فراموش شود اینکه «آزاد شدن» گروهی از زنان از بند خانواده‌شان با هزینه گزافی همراه بود. محدودیتهای سیاسی، حقوقی، و اجتماعی زنان ایرانی بعد از انقلاب به اندازه‌ای است که نفع بردن گروه خاصی از زنان نمیتواند به آن وجه مثبت دهد. حکومت برآمده از انقلاب ۵۷ - چه ناخودآگاه و چه خودآگاه- زنان را دشمن فرض کرد. سکسوالیته زنانه    برای مردان انتلکتوال و روشنفکر انقلابی ( از هر گروه و مرامی) همانقدر ترسناک و ناشناخته ( به تعبیر فرویدی) بود که چه در سطح چریکی و حزبی و چه در سطح ملی و دولتی سعی در  مهارش  داشتند.

۱۳۹۱ آذر ۱۰, جمعه

زنان در قانون اساسی جدید مصر

این یک واقعیت است که با تجربه ما ایرانیها از انقلاب ۵۷ و بر سر کار آمدن یک حکومت اسلامی، با آمدن نام هر گروه اسلامگرایی که در منطقه قدرت را به دست میگیرد، خاطرات ۳۰ سال تحمیل قوانین اسلامی به خصوص تحدید آزادی زنان و اعمال قوانین تبعیض آمیز - اگر نگوییم ضد زن- زنده میشود. 

تغییرات در کشور مصر هم از حدس و گمانهای برگرفته از این تجربه مصون نماند و با قدرت گرفتن اخوان المسلمین و اکثریت یافتن اسلام گراها در «مجلس الشوری» مصر و بعد از آن رییس جمهور شدن مرسی این نگرانیها افزایش یافت که احتمالا اولین قدم، محدود کردن آزادیهای به دست آمده زنان مصری طی صد سال جنبش زنان  آنهاست. البته این نگرانیها مربوط به ایرانیانی که از نزدیک تبعات اسلام گرایی را لمس کرده بودند نبود، بلکه فمنیستها و فعالان زنان مصری هم نیم نگاهی به آنچه در ایران گذشته بود داشتند و این نگرانیها را ابراز میکردند.

حال که پیش نویس قانون اساسی جدید مصر نوشته شد، به نظر میرسد که نگرانیها هم خیلی دور از واقعیت نبوده است. در بیانیه‌ای که عفو بین الملل انگلیس امروز منتشر کرده است، به نادیده گرفتن حقوق زنان و تحدید آزادیهای فردی در قانون اساسی اشاره شده است.

نگاهی به مواد قانون اساسی تصویب شده در سال ۱۹۷۱ و پیشنویس فعلی این تغییرات را بهتر نشان میدهد:

- در قانون اساسی سال ۷۱ ماده ۱۰ میگوید:  دولت حفاظت از مادری و کودکی را تضمین میکند و از کودکان و جوانان حمایت میکند و شرایط مناسب را برای رشد استعدادهایشان فراهم میکند. و ماده ۱۱ می افزود که دولت تضمین  میکند که موازنه مناسب بین وضایف زنان در خانواده و کارشان در جامعه برقرار شود- با ملاحظه موقعیت برابر با مردان در زمینه‌های سیاسی، اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی در صورتیکه  قوانین فقه اسلامی را نقض نکند.

در پیش نویس جدید ماده ۱۰ ترکیبی از ماده ۱۰ و ۱۱ سال ۷۱ است در حالیکه بخش حفاظت دولت  از مادری و کودکی تکرار شده است  ( من نمیدونستم دقیقا Protection of Motherhood and Childhood رو چطور به فارسی برگردونم که به خوبی معنی بده)  و بقیه ماده ۱۰ حذف شده و از ماده ۱۱ هم بخش موقعیت برابر زنان  مردان حذف شده است. و گفته شده است که دولت همچنان تضمین میکند هماهنگی ( به حای موازنه مناسب) بین وظایف زنان و کار عمومیشان ( به جای کار در جامعه) ولی ماده جدید ۷۳ میگوید که: استخدام اجباری، بردگی و تجارت جنسی اعمالی قابل مجازات توسط قانون تلقی میشوند.

 - در خصوص شریعت و قوانین اسلامی نیز  ماده ۲ قانون اساسی سال ۷۱ میگفت که اسلام دین دولت/حکومت است و عربی زبان رسمی است و اصول شریعت مرجع اصلی قانونگذاری است. در پیشنویس جدید  ماده ۲ همان است.  ولی ماده جدید  ۲۱۹ پایه اصلی شریعت و احکام و فقه منبعث شده از آن را فقه سنی و آرای اکثریت علمای مسلمان دانسته است. 

 

۱۳۹۱ آذر ۷, سه‌شنبه

برای نسرین ستوده

خیلیهامان دیگر به شهادت و ریختن خون در راه هدف اعتقاد نداریم. خیلیهامان مدتهاست که آنهایی را که جان را  در راه ایمان و اعتقاد از دست دادند اگر به سخره نگیریم،  به چشم کسانی متعلق به اعصار گذشته مینگریم و خوشحال از اینکه عصرشان به سر آمده.  دیگر تن به درد سپردن در ره ایده‌ها، عمل انقلابی به شمار میرود و حرکت رادیکالی است که باید از آن برائت جست.

ولی حتی در عصر فعالیتهای مدنی و مبارزات «عدم خشونت»‌ همچنان تن است که بار مقاومت را به دوش میکشد. همچنان تن است که نماد فاعلیت و عاملیت میشود. تن است که در نقطه‌ای که دیگر قلم و فریاد به کمک نمی‌ایند میشود  رسانه.  نمونه‌اش نسرین ستوده است. برای نسرین در بند، تنها تنش مانده برای مبارزه.. تنها سلاحش همان بدنی است که ۴۱ روز است بدون آب و غذا به اعتراض ادامه میدهد. نسرین با تنش عاملیتی را  فریاد میکشد که بسیاری از کسانی که آنسوی بندند، مدتهاست آن را وا نهاده‌اند و یا تقلیلش داده‌اند به  نوشتن یک آه یا اسمایلی غمگین در استاتوسهاشان.

تن  نحیف این روزهای  نسرین هنوز صدایش بلندتر و رساتر از هر جمله‌ای است که او را دعوت به تسلیم میکند. نسرین بهتر است زنده بماند، یعنی باید زنده بماند برای آینده آن کشور. ولی خواست از نسرین که تنها سلاح مبارزه‌اش را زمین بگذارد، یعنی دعوت کردنش به جرگه سکوت و سکون. یعنی بیا ما باش تا وجدانمان کمی آرام بگیرد.


۱۳۹۱ آذر ۳, جمعه

صدای زنان در رسانه‌های آمریکا

مجله میز ( یکی از مجله های فمینیستی آمریکا، نمیدانم شاید بشود گفت تنها مجله فمینیستی روی دکه‌ها) در آخرین شماره خود که به مناسبت چهلمین سال انتشارش، به بازار آمده است، آمار قابل توجهی از حضور زنان در رسانه‌ها منتشر کرده است.

در این شماره مجله،  نتایج تحقیق موسسه فورث استیت  منتشر شده  که ۵۰۰۰۰  نقل قول را که در ۳۵روزنامه‌ی چاپی و ۱۱ شبکه خبری مثل  وال استریت جورنال، نیویورک تایمز، واشنگتن پست، ان پی آر و فاکس نیوز را در دوره زمانی نوامبر ۲۰۱۱ و آوریل ۲۰۱۲ منتشر شده، مورد تحلیل قرار داده است تا بررسی کند چه کسانی بیشتر درباره مسائل و دغدغه‌های زنان مانند سقط جنین، جلوگیری از بارداری، حقوق جنسی و سلامت جنسی، و حقوق زنان به اظهار نظر پرداختند.

نتایج این تحقیق از این قرارند:

- مردها حدود ۴ تا ۷ برابر زنان سخنانشان دراین موردها نقل قول شده است.
- درمورد سقط جنین ۸۱ درصد از اظهار نظرها از مردان بوده، ۱۲ درصد از زنان و ۷ درصد از سازمانهای مختلف.
- در مورد جلوگیری از بارداری: ۷۵ درصد مردان، ۱۹ درصد زنان و ۶ درصد سازمانها
- در مورد حقوق جنسی و سلامت جنسی: ۶۷ درصد مردان، ۲۵ درصد زنان و ۷ درصد سازمانها
- در مورد حقوق زنان: ۵۲ درصد مردان، ۳۱ درصد زنان و ۱۷ درصد سازمانها.

در این مورد نگاهی به  آمار بعضی رونامه ها و شبکه‌های خبری هم جالب است:
- در وال استریت ژورنال ۶۵ درصد نقل قولها از مردان بوده و ۱۵ درصد از زنان و ۲۰ درصد از سازمانها
- در نیویورک تایمز: ۶۵ درصد مردان، ۱۵ درصد زنان و ۲۰ درصد سازمانها
- در ان پی ار (شبکه رادیوی عمومی): ۶۸ درصد مردان، ۲۳ درصد زنان و ۹ درصد سازمانها
- فاکس نیوز: ۷۷ درصد مردان، ۱۵ درصد زنان و ۸ درصد سازمانها

۱۳۹۱ آذر ۱, چهارشنبه

من و فضای مجازی و خوره دغدغه ها

از دیروز تا حالا دارم  به خودم یادآوری میکنم که دنیا خیلی بزرگتر از فیس بوک و تویتر است. احتمالا باید این را از قبل میدانستم ولی نمیدانم یکهو دیروز به ذهنم آمد. شاید بخشیش به این خاطر است که دنیای این روزهایم را خلاصه کردم به تویتر و فیس بوک. هی خبرهایی که آدمها در این دو به اشتراک گذاشته اند میخوانم و هی میخوانم. شده ام کرم خبر. وقتی هم میخوانم میگویم آه، مهم است باید با دیگران به اشتراک گذاشت. انگار وظیفه آگاه کردن دیگران را از خبرها به عهده ام گذاشته اند. اصلا برای چی من باید دیگران را از یک خبر آگاه کنم؟ یکهو دیدم در فیس بوک بین این همه آدم و خبر و عکس و فعالیت اینترنتی چقدر تنهایم. استتوسها را میخوانم و خبرهای دیگران و نظراتشان را درباره خبرها و هر روز کمتر از روز پیش میفهمم استدلالهایشان را. به این فکر میکنم که از کی هویتهایمان گره خورد با مهم جلوه دادن نگرانیها و دغدغه های شخصی و سیاسی و اجتماعیمان که باید هر روز به نحوی آن را به خودمان و دیگران یادآوری کنیم؟آنهم از طریق فیس بوک و تویتر؟ نکند یک نفر یادش برود که ما الان عزادار بچه های فلسطینی هستیم و یا نداند که فلان زن در فلان کشور به خاطر عدم اجازه بیمارستان به سقط جنین مرد. (این خبر آخر را خودم به اشتراک گذاشته بودم و از تظاهرات در دوبلین به اعتراض به آن صحبت کردم که انگار خبر مهمی است.)  
بعد یکهو حس حباب گونگی بهم دست داد مثل این فیلمهای سوررئال. حس کردم خودم را در یک فضای خیالی غیر واقعی محبوس کرده ام و فکر میکنم این همان واقعیت است، اصلا همین همه دنیاست. همه این آدمهای فیس بوکی و تویتری همه آدمهای دنیا هستند. خیلی از این دوستهایم را مدتهاست خارج از فیس بوک و تویتر ندیده ام و خیلیهاشان را خارج از فیس بوک و تویتر نمیشناسم. بیرون از تویتر و فیس بوک نمیدانم چه خبر است؟ یعنی در اصل نمیدانم در کوچه امان چه میگذارد ولی میدانم در آنور دنیا چه خبر است. ( باید افتخار کنم؟) من خبرها را میخوانم و فکر میکنم میدانم که واقعیت چیست؟ ولی واقعیت این است که نمیدانم. چرا اینقدر دیر به دیر با دوستی به کافه میروم و قهوه میخورم؟