۱۳۸۸ اردیبهشت ۴, جمعه

شریعتی و دموکراسی

"..رژیمهای انقلابی جدید،‌ هرگز سرنوشت انقلاب را پس از پیروزی سیاسی که بسیار سطحی و مقدماتی است بدست لرزان دموکراسی نمیسپارند و به آرا اکثریتی که هنوز رای ندارند و اگر رای دارند هنوز ارتجاعی است تکیه نمیکنند، چه، سخن از یک جامعه عقبمانده سنتی است که در آن انقلاب شده است و در اینجا هنور روح جمعی خانوادگی و قبیله‌ای و قومی ( سوسیالیسم دورکهیم)  بر استقلال فردی (اندیویدوالیسم دورکهیمی) چیره است و در این مرحله اجتماعی، هر جمعی-خانواده یا قبیله- یک رای دارند زیرا یک قبیله یک شخص است و یک "رای"، و بقیه هم "راس"‌اند و دموکراسی نمیتواند بین "رای" و "راس" فرق بگذارد و جامعه شناسی سیاسی جایی سراغ ندارد که شماره راس ها و رای‌ها مساوی باشد، حتی در غرب امروز و پس از دویست سال که از انقلاب فرانسه میگذرد"

علی شریعتی، امت و امامت، انتشارات قلم، اسفندماه 58، ص 171.

۱۳۸۸ فروردین ۳۱, دوشنبه

"نا" گذرنامه

صحبت سر برنامه های تعطیلات تابستونی بود.

همکلاسی مصری: برای یک کارآموزی به یک سازمان غیردولتی در سوییس میروم.

همکلاسی پاکستانی: میروم لبنان برای زبان عربی.

همکلاسی ترک: دلم برای خانواده ام تنگ شده میروم آنها را ببینم.

معلم عربی از من میپرسد نمیخواهی بروی یک کشور عربی؟ حیف است. آنجا بیشتر چیز یاد خواهی گرفت. و من فکر میکردم که من نه ترکم، نه پاکستانی و نه مصری ( اروپایی و آمریکایی پیشکش) که بتوانم با خیال راحت ویزای چندبار ورودم را با اعتماد به نفس به مسئولان آمریکایی نشان بدهم هر بار که میروم و برمیگردم. من یک "نا" گذرنامه ایرانی دارم با یک ویزای یک بار ورود. با افتخار و سربلندی! هر دفعه بخواهم از این کشور خارج شوم باید دوباره بروم از کنسولگری دولت علیه آمریکا! ویزا گدایی کنم حال اگر لطف کنند و ویزا بدهند و علاوه بر آن ماهها استرس کلیر! شدن رو به روح و روانمان وارد نکنند. من حالا حالاها باید با غرور ملی منهدم شده در این جا بمانم.

ترجمه متون علوم انسانی

اصولا خوندن جودیت باتلر کار ساده‌ای نیست حتی برای اونهایی که زبون اولیشون انگلیسیه چه برسه به ماهایی که تازه داریم با انگلیسی به طور جدی سرو کله میزنیم. کتاب جندر ترابل ( نمیدونم میشه ترجمه اش کرد به دردسر جنسیت یا نه) رو من ترم گذشته مجبور بودم بخونم و درباره اش یه پیپر بنویسم.

برای خوندن و فهمیدن درست 30 صفحه اول کتاب من سه روز وقت گذاشتم تا درست بفهممش. وقتی دیدم بعضی جمله هاش  فهمیدنش سخته سعی کردم ببینم ترجمه ای از فارسی در اینترنت پیدا میشه یا نه. تا شاید کار رو آسونتر کنه.  نیتجه گشت و گذارها این کتاب بود. شروع کردم به خوندنش. علاوه بر انتخاب کلمات نامناسب برای معادل انگلیسی کلمات اینقدر جمله بندی ثقیل بود که بعد از خواندن چند صفحه متوجه شدم که متن انگلیسی برام قابل فهمتر تا متن فارسی.

بعدها همینطور چندبار چند کتاب ترجمه به خصوص متون فلسفی رو دیدم و باز هم به نظرم اومد که ترجمه ها در خیلی از موارد زبان سختتری از کتاب  اصلی دارن و در خیلی موارد کلماتی استفاده میکنن که ظاهرا ساخته مترجم در همون زمانه. من نمیدونم آیا این روش ترجمه در بلند مدت به نفع انتقال دانش به زبان فارسیه یا برعکس به جایی منتهی میشه که افراد ترجیح میدن یا بیخیال خوندن بشن یا در صورتی که خیلی مشتاق باشن به زبان اصلی بخونن. از اونجایی که خوندن به زبان انگلیسی بین اساتید دانشگاه هم خیلی باب نیست چه برسه به دانشجو من فکر میکنم اگه یه بازنگری در ترجمه متون علمی به خصوص علوم انسانی صورت نگیره نتیجه اش عدم انتقال به روز دانش خواهد بود. یعنی وضعیتی که تقریبا الان وجود داره.

۱۳۸۸ فروردین ۳۰, یکشنبه

عشق دو همجنس در ادبیات مشرق زمین!!!!

تا آنجایی که من دارم میخونم بچه بازی با لواط و یا همجنس گرایی فرق داره يا بهتره بگیم داشته. هم افسانه نجم آبادی در کتابش و هم جوزف ماساد اشاره کردن که در فرهنگ هم ایرانی و هم عربی تمایل به پسرهای جوان توسط مردهای بالغ وجود داشته ولی این به این معنی نبوده که طرف فقط به پسرها علاقه داشته و به زنها علاقه نداشته یعنی به معنی مدرن امروزی همجنسگرا بوده.به گفته ماساد خیلی از مذهبیون بودن که لواط رو حروم میدونستن و بهش نمیپرداختن ولی بین این و عاشق یک پسر جوان شدن منافاتی نمیدیدن. و بعد از اینکه اروپاییها به تقبیح کردن عشق بین دو همجنس که بین مسلمونها مفهموش وجود داشته پرداختن  و اون رو "شرم آور" خوندن به طوریکه بخشهایی از کتاب هزار یک شب رو که به عشقهای این چنینی میپرداخت به انگلیسی ترجمه نکردن و سانسور کردن. بعد از اون بود که مدرنیستهای عرب و ایرانی به قولی از " خواب غفلت بیدار شدن" که چه کار "زشتی" میکنن و بهتر  اخلاق اروپایی رو  پی بگیرن و دست از این اعمال "قبیح" بردارن. اینجوری شده که حالا مسلمونها شدن دشمن همجنس گرایان و غرب شده مدافع حقوقشون.
خسته نشدی از اینکه همش چسبیدی به گذشتت؟  و به  این تاریخ نخ نما شده مرتب چنگ میزنی؟

۱۳۸۸ فروردین ۲۸, جمعه

دلارا دارابی

بنا به اخبار دو روز دیگه بیشتر به اعدام دلارا دارابی نمونده. فکر کنم داستان دلارا رو دیگه همه میدونن. دختری که به قتل یکی از بستگانش متهم شده در حالیکه بارها اعلام کرده که این کار رو انجام نداده. دلارا شش سال رو در زندان گذرونده و وقتی به جرم ارتکاب به قتل دستگیر شد 17 سال بیشتر نداشته. طبق کنوانسیون حقوق کودک ایران تعهد کرده که افرادی که رو در سنین زیر 18 سال مرتکب جرم میشن به اعدام محکوم نکنه ولی ظاهرا خیلی مسئولان خودشون مکلف به پیروی از این کنوانسیون نمیدونن.

تنها کاری که میشه در این روزهای آخر میشه انجام داد ظاهرا درخواست از خانواده مقتول برای بخشش دلارا هست.شاید پراکندن خبر نیز بتونه کمکی کنه. نمیدونم. فعلا که ظاهرا کاری بیش از این دست ما برنمیاد.

مرتبط

دلارا در ویکیپیدیا

وبلاگ وارش ( آسیه امینی به طور جدی این پرونده را تا کنون پیگیری کرده است)

وبلاگی برای نجات جان دلارا

مامانم رو میخوام

مادر این همخونه ای ایتالیایی من اومده و کلی خوشحاله و داره بهش خوش میگذره. هم از مصاحبت مادرش داره لذت میبره و هم از اینکه هر روز از سر کلاس میاد غذاش آماده است و با هم میشینن در حین گپ زدن غذا میخورن. پدر و مادر آمریکایی هم هفته پیش اومدن و کلی کانون خانوادگیشون گرم بود.

خوب اونوقت من نباید حسودیم بشه؟  و البته  علاوه بر حسودی. دلم تنگ بشه؟ خیلی دلم تنگ میشه خوب. منم مامانم رو میخوام.