۱۳۸۸ اردیبهشت ۱۳, یکشنبه
رمان عامه پسند چی هست این روزها؟
این روزها رمانی هست تو ایران که خیلی طرفدار داشته باشه بین عامه مردم. یه چیزی تو مایههای "بامداد خمار"؟
۱۳۸۸ اردیبهشت ۱۲, شنبه
تامل در پرونده دلارا
اعدام دلارا اگر اینکه دلمان را به درد آورد ولی شاید نگاهی به کل روند این پرونده و سوالهای احتمالی بتواند کمک کند به پروندههای احتمالی آینده:
1- باید اول از خودمان سوال کنیم که آیا روشهای کنونی برای نجات نوجوانان در انتظار اعدام درست هست یا نه؟ یعنی اینکه با تکیه بر اعلامیه حقوق بشر و یا حقوق کودک جلو رفتن مفید است؟ با توجه که دولت هر دو اینها رو فقط امضا کرده ولی در اصل آنها را توطئه های غربیها میداند و به آن عمل نمیکند. شاید باید برای تغییر این قانون باید به اصول دیگری متوسل شد غیر از اعلامیه های جهانی.
2- برانگیختن حساسیت سازمانهای بینالمللی در بعضی موارد به کمک نجات دادن جان یک نفر از مرگ آمده است. ولی در مواردی هم مثل مورد دلارا و مورد جعفر کیانی که سنگسار شد قاضی پرونده احتمالا به خاطر اینکه فشارهای داخلی و خارجی بار دیگر مانع از اجرای حکم نشود بر خلاف نظر رییس قوه قضاییه و بدون اعلام قبلی فرد را اعدام کرد. آیا این بدین معنی است که قاضیها از روی لجاجت و به خاطر اینکه نشان دهند حکمشان "درست" است بر اجرای حکمشان پافشاری میکنند؟ و هر طور شده میخواهند آن را اجرا کنند؟ یعنی در بعضی موارد امکان دارد فشارها نتیجه عکس دهد؟
3- آیا همونطور که نیما گفته برای جلوگیری از اعدام یک نفر احساسی کردن ماجرا و قهرمان ساختن از آن فرد کارساز است؟ آیا باعث نمیشود که عکس العملهایی در جامعه به وجود بیاورد مبنی بر اینکه مدافع این افراد به طور کل اخلاقیات را بیخیال شدهاند و فرد را از همه کارهایی که انجام داده است. مبرا دانسته اند؟به این معنا که جامعه در حالت تدافعی میرود و تلاش برای جلوگیری از مجازات اعدام را به معنای تلاش برای نجات جان "خاطیان" و دفاع مطلق از کسانی که "عمل خلافی مرتکب شدهاند" میداند. منظورم این است که شاید ادبیاتی که در خصوص این پروندهها مورد استفاده قرار میگیرد باید طوری تغییر کند که چنین برداشتی برای مخاطب به وجود نیاید. چون در این صورت به نظر میرسد که بدین صورت جامعه به سمتی نمیرود که با مجازات اعدام مخالفت کند بلکه هنوز آن را حقی میداند که خانواده مقتول باید از آن استفاده کنند!
بعد حقوقی این پرونده هم حرفهای بسیاری حتما برای گفتن دارد. من متخصص نیستم ولی موارد بالا به نظرم قابل تامل است.
1- باید اول از خودمان سوال کنیم که آیا روشهای کنونی برای نجات نوجوانان در انتظار اعدام درست هست یا نه؟ یعنی اینکه با تکیه بر اعلامیه حقوق بشر و یا حقوق کودک جلو رفتن مفید است؟ با توجه که دولت هر دو اینها رو فقط امضا کرده ولی در اصل آنها را توطئه های غربیها میداند و به آن عمل نمیکند. شاید باید برای تغییر این قانون باید به اصول دیگری متوسل شد غیر از اعلامیه های جهانی.
2- برانگیختن حساسیت سازمانهای بینالمللی در بعضی موارد به کمک نجات دادن جان یک نفر از مرگ آمده است. ولی در مواردی هم مثل مورد دلارا و مورد جعفر کیانی که سنگسار شد قاضی پرونده احتمالا به خاطر اینکه فشارهای داخلی و خارجی بار دیگر مانع از اجرای حکم نشود بر خلاف نظر رییس قوه قضاییه و بدون اعلام قبلی فرد را اعدام کرد. آیا این بدین معنی است که قاضیها از روی لجاجت و به خاطر اینکه نشان دهند حکمشان "درست" است بر اجرای حکمشان پافشاری میکنند؟ و هر طور شده میخواهند آن را اجرا کنند؟ یعنی در بعضی موارد امکان دارد فشارها نتیجه عکس دهد؟
3- آیا همونطور که نیما گفته برای جلوگیری از اعدام یک نفر احساسی کردن ماجرا و قهرمان ساختن از آن فرد کارساز است؟ آیا باعث نمیشود که عکس العملهایی در جامعه به وجود بیاورد مبنی بر اینکه مدافع این افراد به طور کل اخلاقیات را بیخیال شدهاند و فرد را از همه کارهایی که انجام داده است. مبرا دانسته اند؟به این معنا که جامعه در حالت تدافعی میرود و تلاش برای جلوگیری از مجازات اعدام را به معنای تلاش برای نجات جان "خاطیان" و دفاع مطلق از کسانی که "عمل خلافی مرتکب شدهاند" میداند. منظورم این است که شاید ادبیاتی که در خصوص این پروندهها مورد استفاده قرار میگیرد باید طوری تغییر کند که چنین برداشتی برای مخاطب به وجود نیاید. چون در این صورت به نظر میرسد که بدین صورت جامعه به سمتی نمیرود که با مجازات اعدام مخالفت کند بلکه هنوز آن را حقی میداند که خانواده مقتول باید از آن استفاده کنند!
بعد حقوقی این پرونده هم حرفهای بسیاری حتما برای گفتن دارد. من متخصص نیستم ولی موارد بالا به نظرم قابل تامل است.
۱۳۸۸ اردیبهشت ۱۱, جمعه
۱۳۸۸ اردیبهشت ۱۰, پنجشنبه
چرا ازدواج میکنید؟
یه خرده وقت بگذارید و فکر کنید چرا میخواهید ازدواج کنید؟ بگذار بهتر بپرسم چرا میخواهید برای خوابیدن با کسی ازدواج کنید؟ چند گزینه که فکر میکنم برای پاسخ به این سوالها وجود داره این زیر نوشتم. کدامیک از اونها دلیل شماست و چرا؟ چه دلیلهای دیگری دارید؟
1- به سادگی به خاطر اینکه یک دستور دینی هست.
2- به خاطر اینکه به نظرتون این کار اخلاقی نیست.
3- از عواقب اجتماعی این کار میترسید. یعنی نگران آبروتون هستید و نگران از عکس العمل خانوادتون هستید.
4- فکر میکنید هدف از خوابیدن با کسی بچه دار شدن است و این در چارچوب خانواده بهتر شکل میگیرد.
5- برای اینکه رابطه خارج از چارچوب ازدواج، غیر قانونی است.
1- به سادگی به خاطر اینکه یک دستور دینی هست.
2- به خاطر اینکه به نظرتون این کار اخلاقی نیست.
3- از عواقب اجتماعی این کار میترسید. یعنی نگران آبروتون هستید و نگران از عکس العمل خانوادتون هستید.
4- فکر میکنید هدف از خوابیدن با کسی بچه دار شدن است و این در چارچوب خانواده بهتر شکل میگیرد.
5- برای اینکه رابطه خارج از چارچوب ازدواج، غیر قانونی است.
۱۳۸۸ اردیبهشت ۹, چهارشنبه
پرسش از بدیهیات
بعضی از باورهای مدرنیته آنچنان در وجودمان نهادینه شده که آنها را واقعیتهای مسلم و بدیهی میپنداریم. گاهی وقتی با دیدگاههای پیش از آن برخورد میکنیم گویا پا به دنیای عجایب گذاشته ایم. باورهایی که تا همین صد سال پیش و شاید هم کمتر پایههای بینش و ساختار اجتماعیمان را شکل میدادهاند. یک مثال کوچک آن امیال و رفتارهای جنسیمان هست که آنچنان متاثر از گفتمان مدرنیته شده که دیگر گفتمانها، به خصوص گفتمان پیش از مدرنیته ( عمدا به دلیل بار معنایی سنتی از این کلمه استفاده نمیکنم) به نظر متعلق به جامعهای دیگر و یا دنیایی دیگر است. به هر حال به نظرم جا دارد فکر کنیم به ساختارها و دانسته های مدرنی که مسلم میپنداریم و جز آن برایمان غیر قابل درک و فهم است. بعضی وقتها خوب است بدیهیاتمان را مورد پرسش قرار دهیم.
۱۳۸۸ اردیبهشت ۸, سهشنبه
انتظارات بیجا
شاید باید یاد بگیرم زیاد آرمانگرا نباشم. بضاعتمان همین هست که هست. چرا توقع دارم که "روشنفکر" مان روشنفکر باشد؟ یا استاد دانشگاهمان حداقل چهار تا کتاب درست حسابی رشته خودش را خوانده باشد یا دانشجوهای مملکت، همه اش به فکر یاد گرفتن باشند؟
من نمیدانم چه اتفاقی افتاده که پر توقع شدهام؟ چرا مثلا باید انتظار داشته باشم کاندیدای ریاست جمهوری درست و حسابی بگوید وقتی رییس جمهور شد دقیقا قرار است چه خاکی بر سر اقتصاد، آموزش، بهداشت و ... آن مملکت بریزد؟ یا اینکه یک نفر جواب بدهد که مثلا در زندان مشهد چه خبر است؟
نمیدانم چرا توقع دارم ملت در وبلاگهایشان کمتر فحش بدهند و شخصیت یکدیگر را کمتر به گه بکشند. نمیدانم چرا انتظار دارم آقای "روشنفکر" معروف وبلاگنویس هیزی خودش را از جنسی متفاوت از هیزی کارگر بدبختی که کنار میدون نشسته ندونه حتی اگر بلد باشه از کلمات زیباتری استفاده کنه در وصف اون.
واقعا من چه آدم متوقعی هستم. بساطم رو جمع کنم برگردم سر پیپرهای باقی مونده آخر ترمم که دور میکنیم شب را و روز را هنوز را...
من نمیدانم چه اتفاقی افتاده که پر توقع شدهام؟ چرا مثلا باید انتظار داشته باشم کاندیدای ریاست جمهوری درست و حسابی بگوید وقتی رییس جمهور شد دقیقا قرار است چه خاکی بر سر اقتصاد، آموزش، بهداشت و ... آن مملکت بریزد؟ یا اینکه یک نفر جواب بدهد که مثلا در زندان مشهد چه خبر است؟
نمیدانم چرا توقع دارم ملت در وبلاگهایشان کمتر فحش بدهند و شخصیت یکدیگر را کمتر به گه بکشند. نمیدانم چرا انتظار دارم آقای "روشنفکر" معروف وبلاگنویس هیزی خودش را از جنسی متفاوت از هیزی کارگر بدبختی که کنار میدون نشسته ندونه حتی اگر بلد باشه از کلمات زیباتری استفاده کنه در وصف اون.
واقعا من چه آدم متوقعی هستم. بساطم رو جمع کنم برگردم سر پیپرهای باقی مونده آخر ترمم که دور میکنیم شب را و روز را هنوز را...
۱۳۸۸ اردیبهشت ۶, یکشنبه
ما و مردم و انتخابات
از فضای احساساتی که بعضیها برای انتخابات راه اندازی کردهاند خوشم نمیآید. جملات بسیار پرطمطراق و شعرگونه و شعاری. غلو کردن. و مهمتر از همه جمعی کوچکی رو همه ایران پنداشتن و سرخوش بودن از اینکه ملت همه بیدار شدهاند و بار دیگر لبیک گویان در حال پیوستن به اردوگاه " اصلاحات" هستند.
اصلا مطمئن نیستم که چقدر فضای مجازی اینترنت میتواند بازتاب آنچه باشد که واقعا در جامعه دارد اتفاق میفتد. قضیه وقتی بیشتر نگران کننده میشود که ماهایی که ایران نیستم و اینترنت تنها ابزار ارتباطیمان هست، نظرات افراد در وبلاگها را نقطه نظر عموم جامعه بگیریم و کمی ذوق کنیم.
مسافرانی که از ایران میآیند داستانهای دیگری از مردم میگویند. این همه حرف وحدیث در خصوص انتخابات ظاهرا خیلی در میان مردم کوچه و بازار باب نیست. از این میترسم که دنیایی در این اینترنت مجازی برای خودمان ساخته باشیم که با آنچه در در دنیای واقعی در حال اتفاق است بسیار متفاوت باشد. اگر چنین باشد مثل این میماند که برای خودمان فانتزیهای شعف آور بسازیم با این توهم که واقعی هستند. ولی بعدش آن چنان در ذوقمان خواهد خورد که تا مدتها نطقمان کور میشود. و بعد از آن شروع میکنیم به زمین و زمان و مردم فحش دادن بدون اینکه متوجه باشیم که اشتباه از ما و تصویری بود که از مردم ساختیم.
یادمان باشد مردم آن بیرون که تعدادشان خیلی خیلی بیشتر از ماست و از فضای مجازی ما هم خیلی فاصله دارند، امکان دارد کاملا طور دیگری فکر کنند.
اصلا مطمئن نیستم که چقدر فضای مجازی اینترنت میتواند بازتاب آنچه باشد که واقعا در جامعه دارد اتفاق میفتد. قضیه وقتی بیشتر نگران کننده میشود که ماهایی که ایران نیستم و اینترنت تنها ابزار ارتباطیمان هست، نظرات افراد در وبلاگها را نقطه نظر عموم جامعه بگیریم و کمی ذوق کنیم.
مسافرانی که از ایران میآیند داستانهای دیگری از مردم میگویند. این همه حرف وحدیث در خصوص انتخابات ظاهرا خیلی در میان مردم کوچه و بازار باب نیست. از این میترسم که دنیایی در این اینترنت مجازی برای خودمان ساخته باشیم که با آنچه در در دنیای واقعی در حال اتفاق است بسیار متفاوت باشد. اگر چنین باشد مثل این میماند که برای خودمان فانتزیهای شعف آور بسازیم با این توهم که واقعی هستند. ولی بعدش آن چنان در ذوقمان خواهد خورد که تا مدتها نطقمان کور میشود. و بعد از آن شروع میکنیم به زمین و زمان و مردم فحش دادن بدون اینکه متوجه باشیم که اشتباه از ما و تصویری بود که از مردم ساختیم.
یادمان باشد مردم آن بیرون که تعدادشان خیلی خیلی بیشتر از ماست و از فضای مجازی ما هم خیلی فاصله دارند، امکان دارد کاملا طور دیگری فکر کنند.
اشتراک در:
پستها (Atom)